تبلیغات چهارشنبه 18 اردیبهشت 1387

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقتیست که هر شب به تو می اندیشم
به تو ، آری به تو ، یعنی به همان منظر دور
به همان سبز ملین ، به همان باغ بلور
به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری
به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو
به نفسهای تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت
شبحی چند شبی آفت جانم شده است
اول نام کسی ورد زبانم شده است
در من انگار یکی در پی...
یکشنبه 1 اردیبهشت 1387
یه شب كه من حسابی خسته بودم
همینجوری چشـــــــــامو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحــظه سر خورد
یه دفعه مثل مرده هـــــــا خوابم برد
تــو خواب دیدم محشر كــبری شده
محكـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده
خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن
ردیف ردیف مقــابلش واستــــــــادن
چرتكه گذاشتــه و حساب می كنـه
به بنده هاش عتاب خطاب می كنـه
میگه چـرا این همــه لج می كنیـد
راهتــونو بـی خـودی كج مـی كنیـد
آیــــــــه فرستـادم كــه...
چهارشنبه 29 اسفند 1386

چهارشنبه 5 دی 1386

می خوام بگم دوست دارم
به پنجره ، به آسمون
به این شب آینه دزد
به تک درخت کوچمون
می خوام بگم...
شنبه 1 دی 1386

عشق آسمانی من
شاید ندانی
از لحظه ای که چشم دلم تو را دید
دل به تو بستم
من طلوع عشق را ، با همۀ زیبایش در نگاه گرم تو دیدم
عشق آسمانی من
تو با چشمان افسون گرت مرا جادو کردی
نمی دانم چرا عشقت دست از سرم بر نمی دارد
تو دنیای منی، من بی تو هیچم
سخت است باور کنم مرا از یاد برده ای
لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست
درد بی تو بودن درمان ندارد
چارۀ کار من توئی
عشق آسمانی من
شاید ندانی به خاطر تو چه حرفها که شنیدام
چه بلا ها که دیدم
ولی همه را به جان دل خریدم
من از این که به پای تو بنشینم ، پشیمان نیستم
در این ماتمکده سرد و بی روح
احساس گنجشک های بی لانه را دارم
دلم می خواهد پَر بکشم
شوق پرواز من توئی
دلم بهانه تو را دارد
بیا و با دستان گرم و نجیب ات
مرهمی باش برای این دل بی قرار من
بیا عشق آسمانی من
دوشنبه 9 مهر 1386
امشب رحمت دوست جاریست
مانند رود
نه
مانند باران
دلت اگر لرزید
اشکت اگر لغزید
بدان اینجا کسی محتاج دعاست ...
جمعه 6 مهر 1386

یکشنبه 18 شهریور 1386
به نام خالق آیینه و گل
خداوند شقایق یاس و سنبل
به نام او که خود عاشقترین است
میان مهرورزان بهترین است
به نام او که آغاز اقاقی است
و نامش تا همیشه سبز و باقی است
به نام خالق فرهادو شیرین
به نام قلب پاک ویس و رامین
به نام لیلی و مجنون عاشق
به نام عطر سر شار شقایق
به نام نامی عشق و ترانه
به نام هر چه حرف عاشقانه
شنبه 17 شهریور 1386
چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی ؟
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشا
تو به اندازه یک پروانه ... زیبایی !
دوشنبه 12 شهریور 1386

بگو یا رب
چه بد گفتم ؟
چه بد کردم ؟
که نزدت خویش تن را دیو و دَد کردم؟
مرا یا رب نمی خواهی؟
گناه از تو، اگر نفرین به این دنیای بد کردم
به حرفم گوش کن یا رب
به دردم گوش کن یا رب
اگر بیهوده می گویم
مرا خاموش کن یا رب
به جز عشقی که دردش را به من دادی
به من یا رب ، چه بخشیدی که رد کردم
فقط در عاشقی یا رب مدد گفتم
شدم عاشق تمنای مدد کردم
شب مستی اگر یک توبه بشکستم
سحر تکرار توبه صد به صد کردم
به سیلابم کشاندی ، زیر و بم دیدم
تحمل در عذاب جزرُ و مد کردم
برایم آتش دوزخ فرستادی
برایت لاله ها را در سبد کردم
نشانم ده اگر یک مور آزردم
اگر یک دانه گندم را لگد کردم.
مرا یا رب نمی خواهی گناه از تو
اگر نفرین به این دنیای بد کردم.
سه شنبه 2 مرداد 1386

کورش بزرگ
تمام شد!
تسلیم شدگان را خواهم بخشید
خشم آوران خاموش را خواهم بخشید
خستگان را شفا خواهم داد
و عدالت خواهم آورد
پس شما ای شکست خوردگان
به خانه های خویش باز گردید
دانایی و محبت را به یاد آورید
منزلت عزیز آدمی را به یاد آورید
من خشنودی بی پایان خداوندم
برای کشتن و کینه توزی نیامده ام
فرمانروایی که همدل ِ مردمان خویش نباشد
سیه روز تر از...
یکشنبه 17 تیر 1386
باور كنـید زود سر كار میروند
از بس كه با غرور كلنجار میروند
این ملتی كه گوش به هر قول میكند
صد امتیاز میدهد و فول میكند
خوشباور است و بابت آن چوب میخورد
بد انتخاب میكند و خوب میخورد
تاریخ او به قدمت تاریخ میرسد
وز هر طرف به گُرده او سیخ میرسد
تن میدهد به منطق هر كس سوار شد
هر كس رسید از قِبَلش نو نوار شد
یعنی كه خوشركابتر از ما كسی نبود
با چشم باز، خوابتر از ما كسی نبود
این مُلك را فدای دلش كرده بارها
عبرت، گرفتنی است. ولش كرده بارها
مغرور پهلوان سلحشور میشود
پشتش بهخاك میرسد و بور میشود
...
شد مؤمنانه حصّه خمس و زكاتمان
صرف بهدار كردن عین القضاتمان
اندیشه را به فاجعه تبدیل میكنیم
وز كُشتگان هر آینه تجلیل میكنیم
...
همخانهها گرسنه بمیرند، بی خیال
باید كه روزه نیز بگیرند، بی خیال!
همسایه واجب است مراعات كردنش
نان از دهن گرفتن و خیرات كردنش
از این قبیل ملت ما حال میدهد
وین قصه را هزار پر و بال میدهد
از این قبیل میگذرد مدتی مدید
این گونهاند ملت ما، ملتفت شدید؟
چهارشنبه 13 تیر 1386

برای من که
جهان را به جانب ِ علاقه فرا خوانده ام
چوپان به کوه و پیر به خانه و
پیشه ور به شهر ... یکی است
همه برادران ِ من اند.
برای من
که برادر ِ بینایان و غم خوار ِ خستگانم
زنان به جالیز و دبیران به دیر و
سواران به صحرا یکی است.
همه خان و مان من اند.
من کورشم
و تنها نجات ِ جهان به...شنبه 19 خرداد 1386

یکشنبه 30 اردیبهشت 1386

این منم کورش
پسر ماندانا و کمبوجیه
پادشاه جهان
پادشاه پهناورترین سرزمین های آدمی
از بلندی های پارساماش تا بابِل بزرگ.
این منم پیشوای خِرَد ، خوشی و پارسایی
نواده بی بدیل نور، توتیای ترانه ، سر آمدِ سلطنت
بَعل با من است و نَبو با من است
من آرامش ِ بی پایان اَنشان و شکوه ملت خویشم.
من پیام آور برگزیدۀ اَهورا و عدالتم
که جز آزادی
آواز دیگری نخواهم آموخت
پس شادمان باشید
زیرا به یاری ستم دیدگان ِ خسته خواهم آمد
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1386

دوشنبه 3 اردیبهشت 1386

شنبه 18 فروردین 1386

پنجشنبه 16 فروردین 1386
به کوروش چه خواهیم گفت
اگر سر بر آرد ز خاک؟
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دین زرتشت پاک؟
چه شد ملک ایران زمین؟
کجایند مردان این سرزمین؟
به کوروش چه خواهیم گفت؟
اگر دید و پرسید از حال ما
چه کردید با برَنده شمشیر خوش دستتان؟
کجایند میران سر مستتان؟
چه آمد سر خوی ایران پرستی؟
چه کردید با کیش یزدان پرستی؟
به شمشیر حق نیست دستی
که بر تخت شاهی نشسته است؟
چرا پشت شیران شکسته است؟
در ایران زمین شاه ظالم کجاست؟
هوا خواه آزادگی َ
پس چرا بی صداست؟
چرا خامش وغم پرستید؟های
کمر را به همت نبستید؟ های
چرا اینچنین زار و گریان شدید؟
سر سفره خویش مهمان شدید؟
چه شد عِرق میهن پرستیتان؟
چه شد غیرت و شور و مستیتان؟
سواران بی باک ما را چه شد؟
ستوران چالاک ما را چه شد؟
چرا مُلک تاراج می شود؟
جوانمرد محتاج می شود
چرا جشنهامان شد عزا؟
در آتشکده نیست بانگ دعا
چرا حال ایران زمین نا خوش است؟
چرا دشمنش اینچنین سر کش است؟
چرا بوی آزادگی نیست؟های
بگو دشمن میهنم کیست ؟های
بگو کیست این ناپاک مرد؟
که بر تخت من اینچنین تکیه کرد؟
که تا غیرتم باز جوش آورد
ز گورم صدای خروش آورد
به کوروش چه خواهیم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
شاعر ناشناس
پنجشنبه 16 فروردین 1386
