تبلیغات شنبه 24 فروردین 1387
شنبه 26 اسفند 1385

روزی دختر كوچكی از مرغزاری می گذشت. پروانه ای را دید بر سر تیغی گرفتار. با احتیاط تمام پروانه را آزاد كرد. پروانه چرخی زد. پر كشید و دور شد . پس از مدت كوتاهی پروانه در جامه پری زیبایی در برابر دختر ظاهر شد و به وی گفت: به سبب پاكدلی و مهربانیت. آرزویی را كه در دل داری بر آورده می سازم. دخترك پس از كمی تامل پاسخ داد: من می خواهم شاد باشم. پری خم شد و در گوش دخترك چیزی زمزمه كرد و از دیده او نهان گشت. دخترك بزرگ می شود. آن گونه كه در هیچ سرزمینی كسی به شادمانی او نیست. هربار كسی راز شادیش را می پرسد با تبسم شیرین بر لب می گوید: من به حرف پری زیبایی گوش سپردم. زمانی كه به كهنسالی می رسد. همسایگان از بیم آنكه راز جادویی همراه او بمیرد. عاجزانه از او می خواهند كه آن رمز را به ایشان بگوید: به ما بگو پری به تو چه گفت؟ دخترك كه اكنون زنی كهنسال و بسیار دوست داشتنی است. لبخندی ساده بر لب می آورد و می گوید: پری به من گفت همه انسانها با همه احساس امنیتی كه به ظاهر دارند. به هم نیازمندند.
سارا محمدی
یکشنبه 6 اسفند 1385
تائوت چینگ یا دائو جینگ ، یک متن کهن چینی با قدمتی بیش از ۲۰۰۰ سال است. این اثر کوتاه اما بسیار ژرف در طول سالیان ، بر فرهنگ ، تمدن و اندیشه چینیان و بسیاری از کشورهای مرتبط با آنها تاثیر بسیار عمیقی گذارده است. به طوری که بسیاری آن را روح و جان چینیان نامیده اند. تائو که به معنای "راه " و " طریقت" است. عصاره و مفهوم اصلی تائو ت چینگ می باشد و سرچشمه اندیشه و مکتب تائوئیسم .
نگارش این متن کهن را به لائو تزو یا لائو دزو نسبت می دهند که در...
پنجشنبه 3 اسفند 1385
نقل است: هنگامى كه آخرین فرد جهنمى، مجبور به رفتن در دوزخ شود به پشت سر خویش نگاه كند، پس خداوند فرماید:
«بازش گردانید».چون بیاید...
خداوند فرماید:
«بنده من! چرا به پشت سرت نگاه كردى؟»
گوید: "پروردگارا! چنین گمانى به تو نداشتم كه مرا به دوزخ فرستى".
خداوند والامقام پرسد:
«گمان تو به من چه بود؟»
گوید: "پروردگارا! گمان مىكردم مرا ببخشی و در بهشت جایم دهى".
پس خداوند فرماید:
«اى فرشتگان من! به سرافرازى و شكوه و نعمتها و بلایا و بلندى مقامم سوگند كه جز این لحظه، در تمام عمرش به من گمان خیر نداشت. و چنانچه لحظهاى در عمرش گمان نیكو به من داشت، او را با آتش دوزخ نمىترسانیدم.
دروغش را بپذیرید و وارد بهشتش كنید».
فرستنده : سارا محمدی
چهارشنبه 4 بهمن 1385
درآغاز هیچ نبود،کلمه بود وآن کلمه خدا بود "
و"کلمه"بی آنکه بخواندش،وبی " اندیشه ای" که بدانش،چگونه می توان بود؟
و خدا یکی بود وجز خدا هیچ نبود
و با" نبودن " چگونه می توان "بودن"؟
وخدا بود و با او، عدم وعدم گوش نداشت،
حرفهایی هست برای "گفتن " ،
که اگر گوشی نبود ، نگوییم
وحرفهای هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن" فرود نمیاورند.
حرفهایی شگفت،زیبا واهورایی همین هایند،
وسرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهایی بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
کلماتش ،هر یک انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های "بودن" آدمی اند .....
اینان همواره در جستجوی "مخاطب خویشند،
در صمیم "وجدان" او آرام میگیرند
و اگر مخاطب خویش را...
سه شنبه 3 بهمن 1385
دوشنبه 11 دی 1385
شنبه 18 آذر 1385
به نظر من کریسمس فقط یک تاریخ است نه بیشتر، نظر من دلیل مذهبی یا ملیتی ندارد بلکه من باور دارم که انسانها احتیاج به شادی و نشاط دارند، اما یک جشن و شادی واقعی.
داستان میلاد حضرت مسیح و شروع سال نو وجود ندارد و ساختگی هستند. در این مورد کتابهای زیادی وجود دارد مثلاً : Mithras یا Christus نوشته Hans Koepf ما سال نو را در اولین روز بهار جشن می گیریم و این جشن می تواند یک ایده خوب باشد برای شروع سال نو .
چرا باید از آمریکایی ها تقلید کنیم برای مثال چرا هالوین این قدر سریع شکل میگیره و در بین مردم جا میافتد در حالی که همه اینها یک نقاب بیش نیست ، یک نقاب زیبا.
ایرانی مهاجر
توضیح :
متن بالا توسط یک ایرانی مهاجر نوشته شده است و نظر ایشان میباشد و مهر ایران هیچ گونه مسئولیتی در مورد متون ارسالی ندارد.
