تبلیغات
مهر ایران - پست های متنهای ارسال شده شما

مهر ایران

مرد کور(داستان)

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .
 روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!
     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید.
ارسال شده:کیمیا نت


رمز شادی(متنهای ارسال شده شما)

روزی دختر كوچكی از مرغزاری می گذشت. پروانه ای را دید بر سر تیغی گرفتار. با احتیاط تمام پروانه را آزاد كرد. پروانه چرخی زد. پر كشید و دور شد . پس از مدت كوتاهی پروانه در جامه پری زیبایی در برابر دختر ظاهر شد و به وی گفت: به سبب پاكدلی و مهربانیت. آرزویی را كه در دل داری بر آورده می سازم. دخترك پس از كمی تامل پاسخ داد: من می خواهم شاد باشم. پری خم شد و در گوش دخترك چیزی زمزمه كرد و از دیده او نهان گشت. دخترك بزرگ می شود. آن گونه كه در هیچ سرزمینی كسی به شادمانی او نیست. هربار كسی راز شادیش را می پرسد با تبسم شیرین بر لب می گوید: من به حرف پری زیبایی گوش سپردم. زمانی كه به كهنسالی می رسد. همسایگان از بیم آنكه راز جادویی همراه او بمیرد. عاجزانه از او می خواهند كه آن رمز را به ایشان بگوید: به ما بگو پری به تو چه گفت؟ دخترك كه اكنون زنی كهنسال و بسیار دوست داشتنی است. لبخندی ساده بر لب می آورد و می گوید: پری به من گفت همه انسانها با همه احساس امنیتی كه به ظاهر دارند. به هم نیازمندند.

سارا محمدی


تائوت چینگ یا دائو جینگ ، یک متن کهن چینی با قدمتی بیش از ۲۰۰۰ سال است. این اثر کوتاه اما بسیار ژرف در طول سالیان ، بر فرهنگ ، تمدن و اندیشه چینیان و بسیاری از کشورهای مرتبط با آنها تاثیر بسیار عمیقی گذارده است. به طوری که بسیاری آن را روح و جان چینیان نامیده اند. تائو که به معنای "راه " و " طریقت" است. عصاره و مفهوم اصلی تائو ت چینگ می باشد و سرچشمه اندیشه و مکتب تائوئیسم .

نگارش این متن کهن را به لائو تزو یا لائو دزو نسبت می دهند که در...


ادامه مطلب را در اینجا ببینید

بهشت یا جهنم؟ (متنهای ارسال شده شما)

نقل است: هنگامى كه آخرین فرد جهنمى، مجبور به رفتن در دوزخ شود به پشت سر خویش نگاه كند، پس خداوند فرماید:

«بازش گردانید».چون بیاید...

خداوند فرماید:

«بنده من! چرا به پشت سرت نگاه كردى؟»

گوید: "پروردگارا! چنین گمانى به تو نداشتم كه مرا به دوزخ فرستى".

خداوند والامقام پرسد:

«گمان تو به من چه بود؟»

 گوید: "پروردگارا! گمان مى‏كردم مرا ببخشی و در بهشت جایم دهى".

پس خداوند فرماید:

«اى فرشتگان من! به سرافرازى و شكوه و نعمت‏ها و بلایا و بلندى مقامم سوگند كه جز این لحظه، در تمام عمرش به من گمان خیر نداشت. و چنانچه لحظه‏اى در عمرش گمان نیكو به من داشت، او را با آتش دوزخ نمى‏ترسانیدم.

دروغش را بپذیرید و وارد بهشتش كنید».  

فرستنده : سارا محمدی


درآغاز هیچ نبود،کلمه بود وآن کلمه خدا بود "

و"کلمه"بی  آنکه بخواندش،وبی " اندیشه ای" که بدانش،چگونه می توان بود؟

و خدا یکی بود وجز خدا هیچ نبود

و با" نبودن " چگونه می توان "بودن"؟

وخدا بود و با او، عدم وعدم گوش نداشت،
حرفهایی هست برای "گفتن " ،
که اگر گوشی نبود ، نگوییم
وحرفهای هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن" فرود نمیاورند.
حرفهایی شگفت،زیبا واهورایی همین هایند،
وسرمایه  ماورایی هر کس به اندازه  حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهایی بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
کلماتش ،هر یک انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های "بودن" آدمی اند .....
اینان همواره در جستجوی "مخاطب خویشند،

در صمیم "وجدان" او آرام میگیرند

و اگر مخاطب خویش را...


دکتر علی شریعتی
فرستنده: مژگان اسلامی از سیرجان


ادامه مطلب را در اینجا ببینید

قدرت اندیشه( متنهای ارسال شده شما)

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم ، چون مادرت همیشه زمان کاشت  محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی...
فرستنده : سارا محمّدی  


ادامه مطلب را در اینجا ببینید

چرا زنان گریه می کنند؟(متنهای ارسالی شما)

یک پسر کوچک از مادرش پرسید؟ چرا گریه میکنی؟ مادرش گفت: چون من یک زن هستم. پسر بچه گفت: من نمی فهمم. مادر گفت: تو هیچگاه نخواهی فهمید. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید: چرا مادر بی دلیل گریه می کند؟ پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنان برای هیچ چیز گریه می کنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل شد ولی هنوز نمیدانست که چرا زنها بی دلیل گریه می کنند.
بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را می داند. او از خدا پرسید چرا زنان به آسانی گریه می کنند؟
خدا گفت: زمانی که زن را خلق کردم میخواستم موجود بخصوصی باشد بنابراین شانه های او را آنقدر قوی آفریدم تا بار همه دنیا را به دوش بکشد. و همچنین شانه هایش آنقدر نرم باشد که به بقیه آرامش بدهد. من به او توانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن ناامید شده اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود. به او توانایی نگهداری از خانواده اش را دادم حتی زمانی که پیر شده است بدون این که شکایتی بکند. به او عشقی داده ام که در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آنها به او آسیبی برسانند.
به او توانایی دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش کند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد. به او این شعور را دادم که درک کند یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند اما گاهی اوقات توانایی همسرش را آزمایش میکند و به او این توانایی را دادم که تمامی این مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار شوهرش باقی بماند. و در آخر به او اشکهایی دادم که بریزد. این اشکها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی که به آنها نیاز داشته باشد. او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک می ریزد. خدا گفت: می بینی پسرم. زیبایی یک زن در لباسهایی که می پوشد نیست. درظاهر او نیست و در شیوه موهایش نیست و بلکه زیبایی یک زن در چشمهایش نهفته است. زیرا چشمهای او دریچه روح اوست. و در قلب او جایی است که عشق او به دیگران در آن قرار دارد.
ارسال شده توسط خانم نسرین از بیرجند
با تشکر


کریسمس چیست؟(متنهای ارسال شده شما)

کریسمس

به نظر من کریسمس فقط یک تاریخ است نه بیشتر، نظر من دلیل مذهبی یا ملیتی ندارد بلکه من باور دارم که انسانها احتیاج به شادی و نشاط دارند، اما یک جشن و شادی واقعی.

داستان میلاد حضرت مسیح و شروع سال نو وجود ندارد و ساختگی هستند. در این مورد کتابهای زیادی وجود دارد مثلاً : Mithras  یا Christus  نوشته Hans Koepf  ما سال نو را در اولین روز بهار جشن می گیریم و این جشن می تواند یک ایده خوب باشد برای شروع سال نو .

چرا باید از آمریکایی ها تقلید کنیم برای مثال چرا هالوین این قدر سریع شکل میگیره و در بین مردم جا میافتد در حالی که همه اینها یک نقاب بیش نیست ، یک نقاب زیبا.

ایرانی مهاجر

توضیح :

متن بالا توسط یک ایرانی مهاجر نوشته شده است و نظر ایشان میباشد و مهر ایران هیچ گونه مسئولیتی در مورد متون ارسالی ندارد.





آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها