تبلیغات یکشنبه 4 اسفند 1387
جمعه 3 اسفند 1386
گویند كه در ازمنه ای نه چندان قدیم روزی پسری به خانه آمد و به مادر گفت: ای مادر عزیزتر از جون ! مرا دریاب كه الان در حال حضرم . پس مادر آنچنان كه رسم مادران است به سینه بكوفت كه چه شده ای گل پسركم ! پسر نگاهی به مادر بكرد و گفت كه اگر چه حیا دارم ولی به تو بگویم كه امروز در محله مان چشمم برای اولین بار به این دختر همسایه خورد و نگاه همان و عشق همان ! پس اینك از تو مادر بزرگوار خواهم كه به خانه آنها روی و او را به نكاح (عقد )من در آری كه دیگر تاب دوری او را بیش از این درمن نیست !!!
مادر نگاهی از سر دلسوزی به پسر بیانداخت و گفت : دلبركم من حرفی ندارم و بسی خوشحالم كه تو از همان ابتدای راه به جای الاف شدن در خیابان و ولنگاری راه حیا در پیش گرفتی و ازدواج كردن
اما بهتر است كه لختی درنگ نمایی كه اینگونه عاشق شدن ناگهانی را رسم ازدواج نشاید و اگر هم بشاید دیری نپاید!
پس پسر نگاهی زجمورانه به مادر بیانداخت و گفت مادرجان یا حال برو یا دیگر زن نخواهم كه این ماه تابان ازدست من برود و عشق او وجودم را بسوزاند .
پس مادر كه پسر خود را دوست همی داشت به سرعت چارقد خویش به سر كرد و به خانه همسایه رفت . در آنجا چشمش به سه دختر خورد یكی از یكی زیبا تر پس اس ام اس ( همان پیام ك ) بزد كه یا بنی ! دراین منطقه كه تو ما را فرستادی نه یك ماه كه سه ماه در پشت ابرند و یكی از یكی ماه تر بگو كه كدام ماه چشم تو را برگرفته !
پس پسر نیز اس ام اسی بزد كه یا مادر ! آن ماهی كه خالی در گونه چپش بدارد ! مادر نیم نگاهی به ماه ها بنمود و دوباره اس ام اس زد كه ای پسر این ماهان همه خال دارند .
پس دوباره پسر اس ام اس بزد كه آن ماه من خالش كمی بزرگتر باشد از باقیه ماهان !
مادر لختی درنگ بكرد و دوباره اس ام اس بزد كه من چشمهایم خوب نبیند كه خال كدام بزرگتر است .
پسر اس ام اسی دگر بزد كه مادركم همان ماهی كه مویش قهوه ای باشد !
مادر نگاهی بكرد و اس ام اس زد كه این ماهان مویشان نیز یكرنگ است !
پسر با عصبانیت اس ام اس بزد كه مادر! آن دو ماه كوفتی دیگر موهایشان مشكی است و این دگر قهوه ای است!!! آخر مادر جان تو كه چشمهایت نمی بیند عینكی برای خود ابتیاع كن !!! حالا عیبی ندارد مادر عزیز! نشان دیگر به تو دهم ببین روی بازوی كدام ماه گرفتگی دارد ماه من همان است !!!
مادر اس ام اس زد كه آخر دراین معركه من بازوی دختر مردم را چگونه ببینم ؟!
پسر اس ام اس كرد كه مادر جان تو كه مرا كشتی ! خب ببین اگه لباس نازك دارد روی سینه چپش نیز خالی باشد و به خدا كه آن دو ماه دیگر این خال را ندارند !!!
مادر كمی دقت بفرمود و با خوشحالی فریادی زد و اس ام اس زد كه احسنت بر تو شیر پا ك خورده ! یافتم ماه تو را كه همان جور كه بفرمودی است !!
هنوز پسر اس ام اسی نفرستاده بود كه مادر لختی درنگ بنمود و سپس سریع شماره پسر را بگرفت كه :
لندهور كثافت ! خاك بر سر بی حیایت كنند! شیرم را حرامت می كنم (البته شیر خشكهایی را كه بر حلق كوفتی ات ریختم ) خجالت نكشیدی ؟ فلان فلان شده بی حیا ................
و البته ما در این داستان قصدمان این بود كه پسران امروز حیا بیاموزند از پسران دیروز كه به قصدمان هم رسیدیم
شنبه 6 بهمن 1386

چهارشنبه 7 آذر 1386
پدر بزرگ با نمكی دارم. سر نماز به جای الحمدلله می گوید دالالام دالالام. هنگامی كه نمازش تمام می شود، یعنی موقعی كه می خواهد دعا كند از خداوند منان بالای سرش می خواهد كه به او پونصد میلیون یك جا بدهد تا به كربلا برود و هتل بسازد و برای ملت مداحی كند. چند روز پیش سر سجده ی آخر به خدا گفت : خدایا. یه پول زیادی بهم بده تا یه عبادت درست و حسابی برات بكنم!
یاد حرف دوستی افتادم كه می گفت : این دیگر اعتقاد نیست، فرهنگ است!
چند وقت پیش توی اردكان، نوجوان شانزده ساله ای را به دار كشیدند. البته نه از آن به دار كشیدن های استاندارد كه با احتساب وزن و قد فرد محكوم به اعدام، طناب را دور گردن او می بندند و با حركتی ناگهانی زیر پایش را خالی می كنند تا مهره گردن و درنتیجه عصب شخص بر اثر فشار ناگهانی جشم بر سر و گردن پاره شود. در این دار زدنی كه من فیلمش را دیدم طناب را دور گردن پسره انداختند و آن را آرام آرام با جرثقیل بالا كشیدند. جایتان خالی. پسرك آن قدر آرام و مظلوم تكان خورد تا اینكه بعد از چند لحظه از زور خفه گی جانش در رفت. ملت صلوات می فرستادند. یكی آن وسط گفت : چون طرف موقع مردن زجر كشید خدا او را بخشیده و جاش وسط بهشت است. چند هفته بعد معلوم شد كه پسره بی گناه بوده…
یاد حرف دوستی افتادم كه می گفت : این دیگر اعتقاد نیست. فرهنگ است!
یاد دوران دانشگاه به خیر… یك عده از بچه ها یك دفعه تصمیم گرفته بودند كمونیست بشوند. از جنس همان كمونیست های بی سواد دهه ی پنجاه. دور هم جمع شدند و نشریه ای در آوردند كه درش از هه كس و همه چیز آمده بود : بارگاس یوسا، نیچه، رادیوهد، دكترعلی شریعتی، چه گوارا، نیكلاس كیج و خلاصه هر ننه قمری كه فكرش را بكنید. یك بار هم با یكی از دو آتیشه هاشان وارد حرف شدم. طرف بعد از كلی قسم و آیه كه برای اثبات ماركسیست بودن خود گفت : ابالفضلی خدایی وجود ندارد!
یاد حرف دوستی افتادم كه گفت: این دیگر اعتقاد نیست. فرهنگ است!
-----
منبع : وبلاگ رونوشت ها , وبلاگ دانشجوی سابق روزنامه نگاری
چهارشنبه 30 آبان 1386
سلیمان خان رئیس ایل افشار و سركرده سواره افشار و یكی از محترمین دربار ایران بود.این شخص نوه نصرالله خان معروف به زهرمار خان رئیس ایل افشار دوره آقا محمدخان و فتحعلیشاه و جانشین او بحساب می آمد.
سلیمان خان تازه لقب صاحب اختیاری گرفته بود و با قدرتی كه از اجدادش به او رسیده بود و نفوذ و خونی كه در عروق داشت هرگز به كریم شیره ای و امثال او اعتنا نمی كرد.
اما غافل از این بود كه درباریان با نفوذ تر از او هم قبل از روبرو شدن با كریم چنین احساسی داشتند ولی وقتی صابون متلك كریم بتنشان خورد تغییر عقیده دادند و با خود گفتند: نه بابا كریم كسی نیست كه بتوان با او درافتاد!
و هر وقت هم شكایت كریم را به صاحب اختیار می كردند میگفت: امان از دست شما بیعرضه ها مگر كریم كیست كه اینقدر از او میترسید و شكایت میكنید...او ارزش حرف زدن ندارد!!!
صاحب اختیار كسی نبود كه (خر كریم را نعل كند) و به...
شنبه 24 شهریور 1386
دوشنبه 22 مرداد 1386
دوشنبه 1 مرداد 1386
براساس اخباری که منتشر شده است نیم میلیون نفر تا به حال به امام رضا ای میل زده اند. یکی از همکاران ما میل باکس امام رضا( ع) را هک کرد و تعدادی از ای میل ها را به شرح زیر منتشر کرد.
محضر مبارک امام رضا( ع)
ما اینجا یک کمی گیج شدیم، چند نفر از آشناها می گن امام زمان هستند، شما که باهاشون فامیل هستید بفرمائید ما به کدوم شون اعتماد کنیم؟ اگر بهشون پول قرض دادیم، بعدا بهمون پس می دن؟
دست بوس شما علیرضا از بازار تهران
محضر مقدس حضرت امام رضا(ع)
شما خودتونین؟ من فاطی هستم که هفته پیش خدمت رسیده بودم، ولی باورم نمی شد، می شه اگه توی اورکات هم هستین اگه اینوایت کردم منو اد کنین، یا...
شنبه 30 تیر 1386

دوشنبه 25 تیر 1386
یکشنبه 24 تیر 1386
رئیسجمهور شلخته پس از پایان دور اول سفرهای استانی خود در میان خبرنگاران، گوشههایی از خاطرات این سفرها را بازگو کرد. با هم بخشی از این خاطرات را میخوانیم:
در یکی از سفرهای استانی خانم جوانی نزد ما آمد و گفت من قصد مصافحه با شما را دارم. گفتم اینجا که ایتالیا نیست. ثانیا ازدحامی هم وجود ندارد. بنابراین اگر با شما دست بدهم برایم بد میشود. گفت ایراد ندارد من به همه میگویم که معلم کلاس اول شما هستم. گفتم شما که همسن دختر مایید یه چیزی بگو بگنجه! در این لحظه وزیرکشور عزیز که شاهد این گفتگو بود نزدیک آمد و با جسارت ازدواج موقت را بین من و این خانوم ترویج داد. جایتان خالی آنروز تا نصفههای شب داشتیم مصافحه میکردیم. هنوز هم آن سفر استانی را فراموش نکردهام.

در تصویر مصافحه رئیسجمهور شلخته با یک خانم محترم را شاهد هستید.
مصافحه مذکور بعد از ترویج جسورانه ازدواج موقت صورت گرفته است. همانگونه
که از آستین عکس پیداست شلخته کاپشن خود را برای شستشو به خشکشویی
بردهاست. رئیسجمهور این کاپشن را از برادرش قرض گرفته تا خوشتیپتر دیده شود.
در یکی دیگر از سفرهای استانی بود که...
چهارشنبه 20 تیر 1386

ابراهیم نبوی
در راستای اینکه احمدی نژاد قبل از روی کار آمدنش اعلام کرد که اگر رئیس جمهور شود، می خواهد مدیریت علمی را در ایران اجرا کند، و با توجه به اینکه ایشان به نظر می رسد رئیس جمهور شده است، البته ممکن است خودش این موضوع را قبول نداشته باشد، و مدیریت علمی نیز در این دو سال الحق والانصاف اجرا شده و در اثر همین مدیریت علمی جهان در دو سال اخیر تبدیل به انبار باروت شده و امروز هم اعضای تحکیم بکلی دستگیر و سالگرد ۱۸ تیر با تکرار آن برگزار شد، بخشی از نمونه های مشخص و روشن و بارز و درخشان ( با شریعتمداری اشتباه نشود) این مدیریت علمی، بشرح زیر عنوان می گردد:
مدیریت علمی دانشجویان: ما تعدادی دانشجو داریم در تشکیلاتی به نام دفتر تحکیم وحدت که این افراد با دولت مخالفند، بهترین راه مدیریت علمی برای برخورد علمی با این دانشجویان چیست؟
پاسخ: همه شان را دستگیر می کنیم، اگر مادر یکی شان هم برای اعتراض به دستگیر شدن پسرش آمده بود، مادرش را هم دستگیر می کنیم و دفترشان را هم می بندیم، اگر هم کسی اعتراض کند از طریق علمی او را کتک می زنیم.
مدیریت علمی رسانه ها: ما پنج رسانه مخالف دولت و سیصد و بیست رسانه تحت اختیار دولت داریم، از طرفی رئیس جمهور معتقد است رسالت رسانه آگاهی بخشی است، دولت با این رسانه ها چگونه باید علمی ترین نوع برخورد را بکند؟
پاسخ: دولت برای برخورد علمی با رسانه ها، اول دو تا از رسانه های مخالف را تبدیل به رسانه موافق می کند، بعد سه تای دیگر را که هنوز مخالفند می بندد، بعد برای برخورد علمی در کنار ۳۲۰ رسانه طرفدار دولت، پنج رسانه جدید طرفدار دولت هم ایجاد می کند که فضای نقد کاملا علمی شود.
مدیریت علمی معلمان: تعدادی معلم مدتی است که به میزان حقوق و دستمزد خود اعتراض جدی دارند و بخاطر آن تحصن کرده اند، برای برخورد علمی با آنها باید چه کنیم؟
پاسخ: کسانی که تحصن کردند دستگیر می کنیم و...
دوشنبه 11 تیر 1386
دوشنبه 11 تیر 1386

پنجشنبه 7 تیر 1386

در خبرها می خوانیم:« انتشار فیلم همنشینی خاتمی با یك دختر گزارشگر»، خبر و ایضا عكس های مرتبط را می بینیم، و آگاه می شویم در این فیلم یك دختر گزارشگر با خاتمی مصاحبه كرده است، در همین زمینه آگاهان پرسیدند: «خب كه چی؟!»، یكی از كاشناسان داوری نیز ادعا كرد:« خاتمی فاصله قانونی ۹ متر و ۱۵ سانتی متر را رعایت نكرده است.»
گفتنی است یكی دیگر از كارشناسان داوری نیز كلیت خبر فوق را در آفساید دانست!
همچنین گفته شد فیلم دست دادن خاتمی یك فیلم مونتاژ شده است، اما یكی از سایتها نوشت:«خاتمی در حالی به تکذیب این فیلم پرداخت که فیلمبردار ایتالیایی این تصاویر،در آخرین پستی که بر روی وبلاگش منتشر کرد، نوشت که این تصاویر را شخصا ضبط کرده!»
برخی آگاهان در حالیكه از شدت خنده اشك از چشمانشان جاری شده بود گفتند:«حرف فردی كه هشت سال به مملكتت خدمت كرده و رئیس جمهور بوده رو باور نداری و حرف یك بلاگر كافر ایتالیایی رو باور می كنی؟!»، این آگاهان ادامه دادند:«عزیز دل برادر، لطفا كمی انصاف!»
در خبرگزاری البرز می خوانیم چندی پیش گروهی ازشهروندان آمریکایی با یک کشتی توریستی وارد کیش شده و از مناطق مختلف این جزیره دیدن کردند، اما نكته جالب اینجاست كه برخی از این زنان با حضور عریان در عرشه كشتی موجب شدند مسافران داخلی در كیش به سمت لنگرگاه این كشتی هجوم بیاورند، برخی كارشناسان ضمن ابراز تاسف كه چرا در آن لحظه برای كارشناسی بیشتر در محل حضور نداشته اند ابراز داشتند:« راستی چرا هیچكس اعتراضی نمی كنه؟ و هیچ رگی بالا نمی زنه؟!»
بر اساس برخی پیش بینی ها تا دو سه روز دیگر «فیلم مونتاژ شده جزیره كیش با حضور خاتمی» نیز آماده پخش بر روی سایت ها برای دوستان خواهد شد، در همین راستا یكی از بلاگران نیز قول داد نسخه جدیدی از فیلم تایتانیك را با حضور خاتمی در اولین فرصت مونتاژ و در اختیار علاقمندان قرار دهد.
سه شنبه 5 تیر 1386
تبریك
همسر مجاهدم، مریم، از اینكه همسرِ مجاهدِ مسعودِ مجاهدم شدی، بسیار شادمان شدم. اطمینان دارم مجاهدتهای شما دو نفر از این پس شب و روز نمیشناسد.
همسر مجاهدت، ابریشمچی
چهارشنبه 30 خرداد 1386

دوشنبه 28 خرداد 1386

یکشنبه 27 خرداد 1386
حالا برو یه دست کتشلوار٬ نه اصلا یه پیرهنشلوار٬ نه اصلا برو یک پیژامهی مردونه بخر!
ماشالله صد تا جیب داره.
جای اسکناس٬ جای پول خورد٬ جای دسته کلید٬ جای خودکار و مداد٬ جای دفترچه یادداشت٬ جای چاقو و قمه و شمشیر٬ جای هفتتیر و قطار فشنگ٬ جای موبایل( پیژامه و موبایل؟ خوب چه عیبی داره؟ ما که بخیل نیستیم. )
ولی چه ریگی زیر کلاه این مسئولینه که ما زنا جیب نداریم. هی فقط کیف سنگین میکنیم. چرا آمار نشون داده ۵۰ درصد زنگهای موبایلی که به گوشی خانمها می خوره به خاطر شلوغی کیف و دیر پیداشدن گوشی به دیوار میخوره؟ خوب به خاطر نداشتن جیب مخصوص موبایل روی آستین مانتو یا توی شلوارمونو.(حالا با سختی بالازدن مانتو و دست کردن تو جیب خودمون کنار مییاییم)
تازه تا میآییم بیرون از خونه یهو یه موتور سوار میرسه و زرتی کیفمونو از دستمون میقاپه و ما میمونیم یه مانتو و یه شلوار بدون جیب٬ بدون پول که یعنی بدون کرایه تاکسی حتی تا خونهمون.
اما تو برو یه بارونی یا یه کاپشن یا یه شلوار زنونه و حتی یه کیف زنونهی خارجی بخر! قربونش برم هیچ از مردا برامون کم نمیگذاره . اگه لباسای مردونه صد تا جیب دارن٬ زنونه دویست تا داره. جای اونایی که گفتم بهکنار٬ جای لوله روژ لب و مداد ابرو و خط چشم و سایه و لاک و کرمپودر و آینه هم گذاشته.
خلاصه که به طراحهای خودفروخته و مزدور جمهوری اسلامی هشدار میدیم که ما جیب میخواهیم یالله!
بیت:
ای شاه خائن آواره کردی
مام وطن را بیچاره کردی
کشتی جوانان وطن٬ آه و واویلا...
چه ربطی داشت؟
منبع : سایت زیتون .
سه شنبه 22 خرداد 1386

