تبلیغات پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388

طلاق در لغت به معنی گشودن گره و رها كردن است و در زندگی زناشویی
طلاق یعنی از هم پاشیده شدن زندگی یا از بین رفتن تعادل در زندگی و پدیدار شدن رنج
و عذاب برای فرزندان.
تبعات طلاق منحصربه خانواده نیست بلكه باعث متزلزل شدن جامعه نیز می
شود. امروز ما شاهد روند روبه رشد این معضل اجتماعی هستیم و خانواده كه اصلی ترین نهاد
اجتماعی است در معرض پیامدهای ناگوار پدیده طلاق قرار دارد.
یكی از مهمترین انواع طلاق، طلاق عاطفی است كه در هیچ كجا به ثبت نمی
رسد و...
نمود عینی ندارد اما مهمترین نوع طلاق است كه كودكان زیادی از آن رنج می برند. در چنین خانواده هایی یك تشنج روانی حكم فرماست.
این مورد مربوط به خانواده هایی است كه به علت مسائل سنتی و عرفی كه
حاكم بر عقاید آنهاست یا برخی باورهای نادرست و نگرش های منفی جامعه نسبت به زنان مطلقه،
ترس و نگرانی از تنهایی، از دست دادن فرزندان و یا ناتوانی در تامین نیازهای زندگی
تصمیم می گیرند كه به اجبار زیر یك سقف زندگی كنند. در چنین اوضاع نابسامانی، زن انزوا طلبی اختیار كرده و خود را شریك
زندگی نمی داند و تنها به دلیل شرایط اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی به زندگی ادامه می
دهد.
بسیاری از زوج ها با هم زندگی می كنند ولی از وجود و درون هم خبری
ندارند، این قطع روابط عاطفی عوامل پنهان و ناگفته های بسیار دارد.
این طلاق های عاطفی كه در خیلی از خانواده ها وجود دارد را نباید دست
كم گرفت. بسیاری از خانواده ها مشكلات زندگی زناشویی را به دست گذر زمان می دهند
كه به گفته خودشان بعدا درست می شود، بعدا با آمدن فرزند بهبود پیدا می كند، اما
بی اهمیت جلوه دادن مشكلات و مسائل و موكول كردن آنها به گذشت زمان می تواند سایه
مشكلات را گسترده تر كند.در جامعه امروز تعهد به زندگی برای زنان به همان شكل كه
برای خیلی از زنان قدیمی تر كه دارای قداست و ارزش بود، همچنان قداست و ارزشمند
است و اغلب زنان امروز به هیچ طریق حاضر نیستند كانون خانواده را رها كنند. در این
شرایط بیشترین آسیب به روح و روان كودك وارد می شود و اوست كه باید این شرایط
راتحمل كند.
در این اوضاع نابسامان كودك قربانی تسویه حساب های والدین می شود.
كودكان طلاق اگر در ظاهر سالم بمانند و به معضلات اجتماعی از قبیل
جرایم و جنایات، مواد مخدر و الكل و غیره كشیده نشوند باز شادی و سرزندگی خود را از
دست می دهند و مسلما نمی توانند پدر و مادرانی بهتر از پدر و مادران خود برای
فرزندانشان باشند. این كودكان در شرایط پیش آمده زندگی خود احساس تنهایی، سرخوردگی
و بی پشتوانگی می كنند.
ز - ۲۳ ساله مدت ۷ ماه است كه ازدواج كرده است می گوید، اصلا از زندگی خود راضی نیستم و
كسی كه برای رسیدن به من پاشنه در خانه ما را از جا درآورده بود حالا كه زیر یك سقف
با هم هستیم انگار من برای او وجود ندارم. او فقط خواسته من را به دست آورد اما
حالا من دیگر برای او جذابیتی ندارم. بین من و او دیگرهیچ احترامی نمانده است، بسیار
مرا دوست دارد اما با این حال با هم دعوا داریم و من نمی خواهم به هیچ عنوان تن به
طلاق بدهم چون می ترسم. از حرف های فامیل وحشت دارم از وارد شدن به جامعه و روبه
رو شدن با برخوردهای مردم در محیط های كار و هر جای دیگر نگرانم چون چنین مسائلی
را خود به چشم در مورد كسانی كه طلاق گرفته اند دیده ام به خاطر همین است كه به
این زندگی نكبت بار ادامه می دهم. من و همسرم دیگر برای هم نیستیم و از هم طلاق
گرفته ایم اما نه به صورت قانونی، به صورت عاطفی و پنهانی و سندی وجود ندارد امیدوارم
خدا همیشه كمكم كند.
م - ۴۰ ساله می گوید دارای دو فرزند هستم. نزدیك
پانزده سال است كه از همسرم جدا شده ام. اما جدایی كه در هیچ كجا ثبت نشده است و
از خدا می خواهم طلاق من را در آسمان ها ثبت كرده باشد. فقط به خاطر فرزندانم كه
اسم بچه های طلاق را با خود یدك نكشند به این زندگی كه سگ بهتر از من زندگی می كند
ادامه می دهم. ای كاش هیچ وقت به دنیا نمی آمدم، ای كاش هیچ وقت ازدواج نمی كردم.
در اوایل طلاق نگرفتم چون از وارد شدن به جامعه به عنوان یك زن مطلقه ترس داشتم،
می ترسیدم كه وقتی سقفی بالای سرم نباشد چگونه باید خرج زندگی را تامین كنم و سقفی
را بسازم، چگونه می توانم حرف اطرافیان را تحمل كنم، چگونه می توانم با متلك پرانی
های مردم در هر كجا آرام و خونسرد باشم و بتوانم تحمل كنم. حالا كه دارای دو فرزند
هستم پیش خود می گویم ای كاش همان موقع ترس را كنار گذاشته بودم و طلاق می گرفتم.
س - ۲۵ ساله می
گوید دارای یك فرزند یك ساله هستم. می دانم كه همسرم در بیرون از خانه با دیگران
ارتباط دارد اما به رویش نمی آورم. در ابتدای ازدواج همه به من می گفتند این مرد
تیكه خانواده ما نیست، اما انگار كر و كور شده بودم، حالا می فهمم كه بزرگترین اشتباه
را در زندگی كرده ام كه به حرف خانواده ام گوش نكردم، آنها بیرون گود بودند و
نظاره گر و من داخل گود و هیچ چیز را نمی دیدم. نمی توانم طلاق بگیرم چون نمی دانم
چگونه باید با این مخارج سنگین كنار بیایم و خرج خود و فرزندم را تامین كنم، نمی
دانم كجا می توانم سقفی دیگر برای زندگی خود پیدا كنم. در جامعه ما وقتی بدانند
زنی به هر دلیلی شوهر ندارد مردم به چشمی دیگر به او نگاه می كنند و بعضی فقط به
دنبال اذیت و سو»استفاده برای او هستند من از ورود به این جامعه به عنوان یك زن
مطلقه ترس دارم. با این حال اگر فرزند نداشتم شاید تن به طلاق می دادم چون می
توانسم راحت تر زندگی كنم. زندگی خوبی ندارم ولی مجبورم این زندگی را به خاطر
فرزندم و تربیت مناسب برای او حفظ كنم و به خاطر از دست ندادن سقفش با تمام
ویرانگی اش تحمل می كنم. حالا من طلاق گرفتم طلاقی در پیشگاه خدا و از او خواسته ام
این طلاق را پیش خودش ثبت كنم و طلاق ما یك طلاق عاطفی و پنهان است و همینطور به
طور رسمی ثبت نشده است.
ن - ۴۱ ساله می گوید دارای یك فرزند هستم. در
زمانی كه عقد كرده بودم دیگران زیاد به من می گفتند زندگی پر از آشوبی داری و بهتر
است ادامه ندهید، اما فكر می كردم وقتی وارد زندگی شوم می توانم زندگی ام را بهتر
كنم. بعد گفتم شاید با وجود یك فرزند در زندگی به آرامش بهتری دست یابم و آن بچه
زندگی من شود و با وجود او محبت برای هر سه ما ایجاد شود چون اصلا نمی خواستم به
طلاق فكر كنم. طلاق گرفتن ترس دارد برای یك زن سخت است وارد جامعه ای شود كه بسیار
مشكلات سر راه او قرار دارند حالا هم من از همسرم طلاق گرفتم اما یك طلاق پنهان.
هیچ كس نمی داند و در هیچ كجا هم مدركی وجود ندارد.
این موارد در جامعه ما بسیار دیده می شود، شاید بتوان گفت این موارد
ذكر شده قطره ای در یك دریاست. به هرحال باید توجه داشت كه جلوگیری از طلاق، شاید
غیرممكن باشد اما حداقل می توان راهكارهایی جست تا به وسیله آنها بتوان از مضرات این
معضل كاست. در واقع می توان اینگونه بیان كرد كه ما باید بیش از هر چیز به فكر
بازخوانی فرهنگ طلاق در جامعه باشیم، باید سازمان هایی شكل گیرند كه بتوانند به
خوبی انگیزه های طلا ق در خانواده ها را بررسی كنند و بتوانند آنها را از این كار
بازدارند و نیز بتوانند به درستی ارزیابی كنند كه كدامیك از والدین شایستگی قبول و
نگهداری فرزند خود را می توانند داشته باشد تا حدودی با این كار بتوان از دغدغه ها
و دل نگرانی های جامعه كم كرد.
به امید روزی كه در مطبوعات دیگر شاهد تیترهایی مثل "به ازای هر ۴ ازدواج یك طلا ق رخ می دهد"، "افزایش ۲۰ درصدی طلاق" و "درصد افزایش بالای طلاق در ازدواج های
دانشجویی"، نباشیم.
منبع : وبلاگ زندگی ها - سعید تهرانی
