تبلیغات
مهر ایران

مهر ایران

كشتار وحشیانه گرگ در رامسر(حوادث)

این تصویر در روز ۳۰ بهمن ماه سال جاری در نزدیكی رامسر توسط جناب آقای غلامرضا شمس از كارمندان اداره كل منابع طبیعی نوشهر ، گرفته شده است . ایشان می گفت گرگ را به این شكل در نزدیكی جاده - حاشیه جنگل یافته و در حالی كه چند قطره ای خون از بینی گرگ روز زمین ریخته بوده .

می خواهم بگویم : در مملكتی كه رعایت حقوق حیوانات را نشان از غرب زدگی می دانند، حیات وحش هم اینچنین كشته می شوند . یا به دست توانای ماموان محیط زیست ! یا نیروی انتظامی و یا به دست مشتی جماعت وحشی ! با تبر می كشند ! در آتش می سوزانند ! در گلوی حیوان نفت ریخته و به آتش می كشند ، پوست حیوان را زنده زنده می كنند و یا حیوان را اینچنین می كشند .

نفرین بر ما ! نفرین بر ما كه نمی دانیم همان ها كه امروز از گرگ كشی و سگ كشی و قطع دست و پای خرس شروع می كنند ، همان بیجه های فردا می شوند . نفرین بر ما كه ادعای مسلمانی همه مان را كشته اما سر سوزنی از سیره پیامبر و ائمه در رفتار با حیوانات نمی آموزیم ! نفرین بر ما كه چنین جان مخلوقات زیبای خدادای را می گیریم .

وقتی سال ۸۰ و ۸۱ انجمن حمایت از حیوانات پیش نویس قاون حمایت از حیوانات را به مجلس فرستاد همین نمایندگان به اصطلاح ، اصلاح طلب گفتند در شان مجلس نیست كه به حق و حقوق حیوانات بپردازد .

راست گفتند در شان مجلس هست كه به رنگ و مدل لباس خانوم ها بپردازه ، در شان مجلس هست كه به ازدواج دوم آقایان و صیغه و ... بپردازه ، در شان مجلس هست كه نمایندگانش به تخریب محیط زیست و جاده كشی و ویرانگری طبیعت بپردازه اما صحبت از حقوق حیوانات در شان مجلس نیست .

در شان مجلسیان چه هست ؟ به راستی چه هست ؟ وعده های توخالی ! شعارهای توخالی !؟

منبع : وبلاگ دیده بان محیط زیست ایران


چرا ایرانی‌ها حق دارند كه احساس خوشبختی نكنند؟(اجتماعی)

ایرانی‌ها در شمار معدود شهروندان جهان هستند كه در طول سه دهه‌ی گذشته بیش از ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد داشته‌اند؛ یعنی آنها به اندازه یكی از ثروتمندترین كشورهای جهان در شرق آسیا (كره جنوبی) درآمد داشته‌اند. افزون بر آن، آنها صاحب كشوری هستند كه از نظر جاذبه‌های طبیعی، تاریخی و فرهنگی یكی از شش مملكت برتر دنیا محسوب می‌شود؛ ایرانیان بر روی بزرگترین مخازن نفت و گاز جهان زیست می‌كنند؛ سرزمینی كه از نظر مهار انرژی خورشیدی، بادی و زمین‌گرمایی سرآمد منطقه و جهان است. فارغ از سرزمینی كه ایرانیان در آن رشد كرده و زیست می‌كنند، سرمایه‌های انسانی این آب و خاك نیز همواره نشان داده كه اگر از همتایان خود در كشورهای شمال برتری نداشته باشد، كم هم ندارند. با این وجود و به رغم چنین توان طبیعی، جغرافیایی، معدنی و انسانی، ایرانیان حتی به اندازه كشور كوچك امارات متحده عربی هم نمی‌توانند صادرات داشته باشند، بیش از ۳۰ درصد آنها در زیر خط فقر مطلق زندگی می‌كنند، آمار ناهنجاری‌های اجتماعی و تصادفات رانندگی و تخریب محیط زیست در آن بی‌داد می‌كند و تنها از یك منظر در جهان رقیبی ندارند! نرخ تلفات یا همان فرسایش خاك!!

 حال شما بگویید، ایرانی‌ سزاوار آن است كه احساس خوشبختی كند یا اینكه از بخت بد خویش بنالند؟


جشن هسته ای (کاریکاتور)

جشن هسته ای


كشتار راوندیه در بغداد(تاریخ)

بسیاری از مورخان ، كشتار راوندیه در بغداد را در دهم مارس سال ۷۵۸ میلادی ( ۱۴۱ قمری ) نوشته اند . عده مقتولان ۶۰۰ تن ذكر شده است . این گروه در باطن برای گرفتن انتقام خون ابومسلم خراسانی از منصور خلیفه عباسی از ایران به بغداد كه هنوز كاملا ساخته نشده بود رفته بودند و خود را جان نثار خلیفه وانمود كرده بودند و شمشیر ها را در زیر لباس پنهان كرده بودند، ولی هنگام حمله ، به خلیفه آسیبی نرسید و همه این جماعت به دست عمال او كشته شدند. بسیاری از مورخان، راوندیه را اهل « تناسخ » نوشته اند. ابومسلم كه به حكومت امویان پایان داده و عباسیان را روی كار آورده بود بسال ۷۵۴ میلادی به تصمیم منصور خلیفه عباسی كشته شد. پس از رسیدن این خبر به ایران، هواداران او به صورت گروههای جدا ازهم بپا خاستند كه یكی از آنها « سندباد»نیشابوری بود . منصور بغداد را كه یك روستا در كنار دجله بود به عنوان مركز خلافت انتخاب و از سال ۷۵۵ میلادی كار ساختن آن را آغاز كرده بود و مقداری از مصالح ساختمانی مورد نیاز را از تخریب ابنیه تیسفون كه هشت قرن پایتخت ایران بود و در همان نزدیكی قرار داشت آورده بود.



عکسی از دكتر مصدق و همسرش ضیاء السلطنه(تاریخ)

این آخرین سالهای عمری پرخروش و مبارز است . در همه این سالها , مردم همدم مصدق بزرگ بودندو در این لحظه ها كه رژیم دست نشانده قهرمان مردم را خانه نشین كرده است ، فقط همسر مصدق همدم اوست.شاید حرف از خاطرات آنهمه سال جدال با بیگانگان و بیگانه پرستان در میان باشد، بر گرفته از روزنامه ایكه متاسفانه به علت كهنه بودن اسم و تاریخ آن مشخص نبود .محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در تهران بدنیا آمد. پدرش میرزا هدایت‌الله معروف به «وزیر دفتر» از بزرگمردان دوره‌ ناصری و مادرش ملك تاج خانم (نجم السلطنه) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا ولیعهد قاجار و نایب‌السلطنه ایران بود .مصدق پس از كودتای ۲۸ مرداد در دادگاه نظامی محاكمه شد. او در دادگاه از كارها و نظرات خود دفاع كرد. دادگاه وی را به سه سال زندان محكوم كرد. پس از گذراندن سه سال زندان، دكتر مصدق به ملك خود در احمد آباد تبعید شد و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.در سال ۱۳۴۲ همسر دكتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. حاصل ازدواج وی و دكتر مصدق دو پسر و سه دختر بود.در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ ساعت ۶ صبح دكتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان فك ودهان، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. مصدق وصیت كرده بود او را كنار شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه دفن كنند، ولی با مخالفت شاه چنبن نشد و او در یكی از اتاقهای خانه‌اش در احمد آباد به خاك سپرده شد .


تنزل درجه فرمانده ارشد به ستوان یکمی(اخبار)

در پی مشکوک شدن حفاظت اطلاعات ناجا به یکی از فرماندهان ارشد این نیرو و با زیر نظر گرفتن رفت و آمدهای این شخص، معلوم شد که وی ارتباط غیراخلاقی با برخی از زنان دارد. 
تحقیقات نشان داده است که وی با ۲ خانم ارتباطاتی داشته است که یکی از این افراد خبرنگار بوده است.
 این فرمانده ارشد ناجا که سرتیپ بوده است به درجه ستوان یکمی تنزل یافته است.
مراسم تودیع و معارفه این فرمانده پیشین ناجا در حالی برگزار شد که وی در بازداشت به سر می برده و نماینده ای از نیروی انتظامی مطالبی را به نقل از این فرمانده پیشین نقل کرده است.


۱۴ اسفندماه سالروز درگذشت دكتر محمد مصدق استاد دانشگاه، سیاستمدار، دولتمرد و ایراندوست نامدار، رهبر جنبش ملی كردن صنعت نفت ایران و رئیس دولت در سالهای ۱۳۳۰، ۱۳۳۱ و پنج ماه اول سال ۱۳۳۲ است كه در سال ۱۳۴۵ در بیمارستان نجمیه تهران (خیابان حافظ) فوت شد. در سالهای حكومت او، ایران كه پرچم مبارزه با استعمار را به دوش گرفته بود تحت فشار و تحریم اقتصادی و تهدید نظامی انگلستان بود كه یكی از سه قدرت آن زمان بشمار می رفت. دكتر مصدق در تمامی طول عمر سیاسی خود به دمكراسی، حقوق بشر و آزادیهای مرتبط با آن عمیقا وفادار بود. وی هنگام فوت ۸۷ ساله بود.
     دولت دكتر مصدق كه مورد حمایت قاطبه ملت بود به دست خارجی در كودتای ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲ برانداخته شد، خود وی به زندان افتاد و پس از تحمل دوران زندان تا پایان عمر در روستای احمد آباد ساوجبلاغ (نزدیك كرج) به صورت غیر قانونی تبعید و در حصر قرار داشت.
     در روزهای واپسین عمر كه شدیدا بیمار بود اجازه داده شده بود به تهران و به بیمارستانی كه فرزندش در آن طبابت می كرد منتقل شود. جز برای اعضای فامیل، وی در اینجا هم ممنوع الملاقات بود و روزنامه نگاران حتی اجازه نزدیك شدن به ساختمان بیمارستان را نداشتند و شبانه روز درخودروهای خود مقابل ساختمان «پارك هتل» نشسته و گوش بزنگ خبر از داخل بیمارستان بودند. پس از فوت نیز، دولت وقت، خود یك اطلاعیه چند سطری بسیار كوتاه دراین زمینه به روزنامه ها داد و از آنجا كه از مرده مصدق هم می ترسید اجازه برگزاری محلس ترحیم عمومی نداد. چون گروهی از مردم تهدید كرده بودند كه با پوشیدن لیاس مشكی و یا گفتن تسلیت به یكدیگر با صدای نسبتا بلند ماتم خواهند گرفت؛ ساواك خبر چین های خود را مامور پرونده سازی، مخصوصا در مدارس و سازمانهای دولتی كرده بود تا هركس از دكتر مصدق یاد كند و لباس مشكی پوشیده باشد نامش را گزارش كنند و بعدا دستگیر شود.
     دكتر مصدق بر پایه عقیده خود كه شاه باید سلطنت كند، نه حكومت در دوران زمامداری اش اختیارات حكومتی را از شاه گرفت. در زمان او انتشار نشریه، تشكیل حزب و برگزاری اجتماعات سیاسی آزاد بود. وی تحریر و توزیع كتب درسی را از انحصار دولت خارج كرد تا كتابهای تاریخ مدارس دیكته دولت و مبلّغ قدرتهای خارجی مسلط بر ایران نباشند.
     مورخان معروف جهان دكتر مصدق را احیاء گر ناسیونالیسم ایرانی خوانده و نوشته اند كه به همین دلیل، وی حاضر به سازش با بیگانگان بر سر منافع ایران نبود. به نوشته این مورخان كه دكتر مصدق را از مردان بزرگ تاریخ ایران خوانده اند وی در جهان سوم چراغی را روشن كرد كه تا پایان «استعمار كهنه» روشن بود. وی به ملل تحت ستم هشدار داده بود كه پس از استعمار كهن (استعمار اروپایی كه از زمان یافتن راههای دریایی آغاز شده بود)، استعمارهای نوینی برجای آن خواهند نشست. به عبارت دیگر استعمارگران تنها لباس عوض می كنند و .... پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه ۱۳۵۷، هرساله به مناسبت زادروز و وفات دكتر مصدق در آرامگاه او در احمدآباد كه از ابنیه ملی وطن بشمار آمده است مراسمی با حضور هزاران تن برگزار می شود. در نخستین مراسم از این دست كه در اسفندماه ۱۳۵۷ برگزارشد بیش از یكصد هزار تن از تهران و شهرهای دیگر به احمدآباد رفته بودند. تا پایان سال ۱۳۵۶ بردن نام مصدق در رسانه های وطن، مدارس و سازمانهای دولتی ممنوع بود.


سیلی شرم بر صورت آبرو(اجتماعی)

آیا این حق مردمی است که در هر قدم از خاکش منابع عظیم خدا دادی وجود دارد؟ فرق ما با کشورهایی همچون دانمارک ، آلمان و بقیه کشورهای مرفع در چیست که هیچ منبع زیرزمینی ندارند؟ و فقط با اتکا به مالیات مرفع ترین کشورهای دنیارا ساخته اند.

با خواندن مطالب زیر قلب انسان شکسته می شود ای ننگ بر دولت مردان بیکفایت ایران.......

مهرایران

خانم مدیر سكوت كرد. عنكبوت بغض، از تار و پود صورتش بالا رفت و خیره شد به پنجره. آن بیرون خبری نبود. نه زنگ تفریحی بود كه دانش آموزانش را زیر چشمی نگاه كند و نه زنگ ورزش كه از جیغ و داد بچه ها ذوق كند. حیات دبیرستان خلوت ِ خلوت بود. نگاهش رفت به سومین روز مهرماه سال تحصیلی ۸۶. با خودش حرف می زد انگار. بی آنكه بداند ما هم صدایش را می شنویم.

گفت: من دانش آموزی دارم كه هر روز با رنگ و روی پریده می اومد مدرسه. فرستادم مادرش را بیاورند مدرسه. خانه اش ته یافت آباد بود. سمت قبرستان و اون طرفها. یك ساعت طول كشید تا با ماشین مادرش را بیاورند. دیدم مادره، خودش، اوضاعش از دختره بدتره، وضعشون اونقدر خراب بود كه با دیدن خونه زندگی شون تا سه چهار روز خواب نداشتم. پرسیدم: چرا؟

بی فایده بود. خانم مدیر هنوز در سومین روز مهرماه سال تحصیلی ۸۶ باقی مانده بود. خیره به یك جفت دمپایی صورتی رنگ كهنه ای كه میان ۳۹۹ جفت كفش جورواجور خودنمایی می كرد. ۳۹۹ جفت كفشی كه روی آسفالت سیاه مدرسه رژه می رفتند و عین خیالشان هم نبود كه یك جفت دمپایی صورتی رنگ از...


ادامه مطلب را در اینجا ببینید

حمزه مصطفوی، بسیجی كرمانی، مصیب دستفروش را به سنگسار محكوم كرد. ولی در صحرای كویری كرمان به زحمت سنگ گیر می‌آمد. حمزه سوار ماشین شد و در حاشیه كویر راند تا اینكه دو سنگ بزرگ دید. آنها را در صندوق عقب ماشین گذاشت و برگشت. همدستان بسیجی‌اش گودالی كنده و منتظر بودند. وقتی دیدند حمزه سنگ را می‌آورد به قربانی دستور دادند وارد گودال شود. حمزه سنگی را كه آورده بود روی زمین گذاشت و به مصیب نگاه كرد كه در گودال چمباتمه زده بود. بعد سنگ را بلند كرد و با تمام قدرت بر سر قربانی كوبید. ولی با تعجب دید كه مصیب نمرده است. مصیب در عمق نرم شن كف گودال فرو رفته بود... در یك فیلم ویدئویی كه در اختیار روزنامه دیتسایت است، حمزه این صحنه را برای بازپرسان تعریف می‌كند و می‌گوید: «جریان این جوری بود». صدای یك بازپرس به گوش می‌رسد كه می‌پرسد: «می‌دانی اسم مقتول چه بود؟» حمزه پاسخ می‌دهد: «نمی دانم، یادم نمی‌آید». بازپرس می‌گوید: «تو او را كشتی و نمی‌دانی اسمش چه بود؟»...

*****

دستاورد جمهوری اسلامی در زمینه سركوب، تنها قتل‌های سیاسی نبوده است. بازوان شبه‌نظامی و شرعی رژیم نیز هر جا كه توانسته‌اند، به نام مبارزه با فساد خودسرانه دست به...


ادامه مطلب را در اینجا ببینید

با داشتن این همه محروم در جامعه دلیل این همه مخارج برای عزاداری چیست؟

آیا حسین آزاده که برای عقیده و اعتقاداتش با شهامت جنگید و شهید شد احتیاج  به خرج کرد این همه پول دارد؟آیا باید با هر وسیله ای که می توان اشکی از چشمان مردم ساده دل درآورد؟ حتی اگر خدای نکرده آن حماسه بزرگ را به خاری بکشانیم؟

آیا باید در جلو چشم عالمیان حسین (ع) را که خود را مریدش میدانیم به این شکل نشان دهیم ؟

آیا تا حال کاروانی ، دسته ای ، اجتماعی را ایجاد کردیم تا از کارها و رفتار خوب حسین بگویم؟

خدایا نفرینت بر کسانی که آگاهانه بیش از هزار سال است که عقاید مردم را به بازی می گیرند ، و هدایتت برای کسانی که ناآگاهانه بر این موج سوارند.


... و به این سان شهر مرو هم از ایران جدا شد(تاریخ)

۲۸ فوریه ۱۸۸۱ نیروهای روسیه شهر تاریخی مرو را تصرف و ضمیمه قلمرو آن كشور كردند. مرو بارها حاكم نشین خراسان بزرگ، از شهرهای باستانی ایران و مهد فرهنگ ایرانی و احیاء زبان و ادبیات فارسی بود و سامانیان بزرگترین كتابخانه عمومی را كه الگوی كتابخانه های امروز جهان شده است در آنجا تاسیس كرده بودند. كتابخانه مرو در عین حال بزرگترین كانون پژوهشی قرون وسطا و نیز مركز تالیف و ترجمه و تكثیر كتاب به زبان فارسی بود. روسها قبلا بخارا و خیوه را تصرف كرده بودند. دولت وقت تهران دو واحد نظامی برای دفاع از مرو به فرماندهی دو شاهزاده قاجار روانه ساخته بود كه بین راه در حوالی قوچان، میان این دو شاهزاده اختلاف شخصی بروز كرد و به علت رنجش یكی از آنان از دیگری و بازگشت، ماموریت به اجرا در نیامد!.
     استالین هنگام مرز بندی مجدد و ایجاد جمهوری های آسیای میانه برحسب ملیت و زبان محلی، مرو و بخارا را به تاجیكستان پارسی زبان نداد كه مبادا روزگاری با ایران و افغانستان، باردیگر امپراتوری ایران را تشكیل دهند.
    تهران نه تنها اعتراضی به این تقسیم بندی استالین نکرد بلکه در صدد بر نیامده تا تلفظ عامیانه « عشق آباد » را اصلاح كند و دست كم از روزنامه ها بخواهد تا آن را با رسم الخط درست « اشك آباد » بنویسند كه بنای آن مربوط به دوران اشكانیان است.


ساخت رباتی كه خواب‌های شما را به نمایش می‌گذارد!(علمی)

متخصصان موفق به ساخت رباتی شده‌اند كه به ادعای آنها می‌تواند خواب‌ها و رویاهای شما را به نمایش بگذارد.
به گزارش سرویس علمی ایسنا، این روبات كه "اسلیپ ویكینگ" (بیدار خواب) نام گرفته می تواند فعالیت امواج مغزی و حركت سریع چشم را كه ضبط شده‌اند با هم تركیب كند.
سپس ربات «بیدار خواب» رویاها و خواب‌های شما را كه ضبط كرده،‌ پخش می‌كند.
این ربات با همكاری دو محقق به نام های فرناندو اورلانا و بریندان بورنز ساخته شده است.
این ربات پس از ضبط اطلاعاتی كه از این طریق آنها را به دست آورده با رفتاری رباتیك دوباره آنها را به نمایش می‌گذارد.


گفته می شود در جلسه روز شنبه خبرگان مباحثه کلامی بین آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان و محمود احمدی نژاد رخ داده است. مباحثه پس از آن آغاز شد که هاشمی رفسنجانی از احمدی نژاد خواست به جایگاه ناطقان بیاید و به عنوان رئیس جمهور گزارش یک ساله خود را درباره اقدامات دولت برای انسجام اسلامی و اتحاد ملی ارائه کند. اما احمدی نژاد شیوه بیان و درخواست هاشمی را نپسندید و اعلام کرد هرگونه خودم بخواهم گزارش می دهم.گفته می شود دیدارهای دو روز گذشته بین هاشمی و احمدی نژاد هم اقدامی برای رفع کدورت پیش آمده و به توصیه بزرگان بوده است.


گذری بر فلسفه نام ماههای ایران زمین ( ایران شناسی)

ایرانیان برای هر پدیده سودمندی جشن (یعنی نیایش همگانی) برگزار می‌كرده‌اند. از این پدیده‌ها می‌توان رویدادهای طبیعی را نام برد. زمین در گذر خود به گرد خورشید از مداری بیضی شكل می‌گذرد. هرگاه خورشید در هر یك از دو مركز این بیضی باشد (زمین در دو سر قطر بزرگ جای داشته باشد)، درازای روز و شب برابر می‌شوند كه نقطه‌های اعتدال بهاره و پاییزه نامیده شده‌اند.
با گذر از نقطه اعتدال و رسیدن زمین به دو سر قطر كوچك بیضی طول روز یا شب كم‌كم به بلندترین اندازه خود می‌رسد كه به ترتیب نقطه‌های انقلاب تابستانه و زمستانه نام دارند. از سوی دیگر هم زمان با گردش زمین زاویه تابش خورشید به بخش‌های گوناگون زمین نیز دگرگون شده، گرمای آنجا را كم یا زیاد می‌كند. بدین گونه سال خورشیدی، فصل‌، ماه و دیگر پدیده‌های مربوط به گاه شماری پدید می‌آید. در دو نقطه اعتدال بهاره و پاییزه همچنین در نقطه‌های انقلاب تابستانه و زمستانه به ترتیب جشن‌های نوروز، مهرگان، تیرگان و دیگان (یلدا) برگزار می‌شده است.

در گاه شمار ایرانی سال دوازده ماه سی‌ روزه دارد كه هر روز را به نامی می‌خوانده‌اند. هر روز كه نام آن با نام ماه یكی می‌شده، آن روز را جشن‌ می‌گرفته‌اند. آیین برگزاری این جشن‌ها نیز با...


ادامه مطلب را در اینجا ببینید

مجریان طرح "امنیت اجتماعی" بار دیگر در تهران حادثه آفریدند و برخورد خشونت آمیز آنان با جوانان به درگیری با آنها ‏و دستگیری تعداد زیادی منجر شد.‏
به گزارش خبرنامه امیرکبیرساعت ۷ بعد از ظهر شنبه، ماموران انتظامی مستقر در مقابل پاساژ گلدیس در صادقیه، هنگام ‏دستگیری دختر جوانی به اتهام "نامناسب بودن حجاب"، وی را با باتوم به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. این برخورد ‏خشونت آمیز، اعتراض مردم حاضر در محل را برانگیخت و موجب درگیری آنها با ماموران شد‎.‎
ماموران نیروی انتظامی سپس این دختر جوان را که از سرو روی وی خون می ریخت، به زور در خودروی گشت ارشاد ‏انداختند و قصد حرکت داشتند که مردم از حرکت خودروی آنها جلوگیری به عمل آوردند. حاضران در صحنه که اکثر آنها ‏جوان بودند، در عین حال با طرح شعار هایی بر علیه نیروی انتظامی و مسئولین نظام، اعتراض خود را به این برخوردها ‏به نمایش گذاشتند. ‏
آنها همچنین با سر دادن شعارهایی علیه پلیس و احمدی نژاد، سطل های زباله را به آتش کشیدند و فریاد زدند: "حکومت ‏نظامی، نمی‌خوایم، نمی‌خوایم".‏
به دنبال این واکنش مردم، ماموران نیروی انتظامی با خشونت به ضرب و شتم مردم پرداختند و در اقدامی حیرت آمیز، پسر ‏معترضی را که از این دختر دفاع کرده بود، به داخل سطل زباله برابر پاساژ انداختند که این صحنه بر خشم مردم و ‏درگیری آنان با نیروی انتظامی افزود‎.‎به این ترتیب با گسترش اعتراضات مردم نیروهای یگان ویژه و ضدشورش به محل ‏اعزام شدند و با شلیک تیر هوایی اقدام به متفرق نمودن مردم کردند‏‎.‎
به نوشته خبرنامه امیرکبیر در این درگیری، دستکم ۱۵ نفر بازداشت شدند‎.‎
طرح امنیت اجتماعی بارها با واکنش های تند مردم روبه رو شده و حتی سران دولت و مجلس نیز کوشیدند مخالفت خود را ‏با اینگونه برخوردها علنی کنند؛ اما فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی با تاکید بر اینکه این طرح بارها در جلسات ‏مختلف با محمود احمدی نژاد مطرح شده و مورد تایید وی بوده است، از مخالفان خواست اخلاق اسلامی را فدای سیاست ‏بازی نکنند. ‏
پس از سخنان فرمانده نیروی انتظامی، آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی نیز آشکار از طرح امنیت اجتماعی و ‏لزوم ادامه آن حمایت کرد و آن را موجب حفظ ارزش های اسلامی دانست. ‏
از آغاز اجرای این طرح، تعداد زیادی تحت عنوان "اراذل و اوباش" اعدام شده اند؛ صدها هزار زن، مورد توبیخ گرفته اند ‏و بسیاری نیز راهی زندان ها شده اند. ‏


پدر دانش آموز تیزهوش: كمرم شكست( اجتماعی )

یكی از كاربران عصرایران كه ترجیح داده است نامش محفوظ بماند ،به این سایت نامه ایی بسیار قابل تامل نوشته است:
به نام خدا
بعد سختی فراوان و هزینه های كمر شكن ، دختر یازده ساله باهوشم توانست در رقابت با بچه های پولدارها كه مثل ریگ پول خرج می كردند و روزی چند معلم خصوصی به آنها آموزش می داد موفق به ورود به مدرسه راهنمایی فرزانگان(سمپاد) شیراز ناحیه یك بشود .

 من درآمد معمولی دارم و هزینه یكی دو كلاس فوق برنامه برا ی آمادگی امتحان ورودی بسیار برایم سنگین بود كه تازه پس از قبولی متوجه شدم كه باید شهریه دویست هزار تومانی را بپردازم كه واقعا طاقت فرسا بود اما چه كنم كه دخترم واقعا باهوش است و حیف است ...

هم اكنون بعد گذشت چند ماه از سال تحصیلی مدرسه اقدام به برگزاری اردوی گردشی به مشهد مقدس كرده آن هم با هزینه كمر شكن یكصد و پنجاه هزار تومان كه البته برای اكثریت اولیا كه پولدارند و با زور پول فرزندانشان را به مدرسه تیزهوشان فرستاده اند پول خرد است اما برای من؟!!!

بابا انصاف هم خوب چیزی است كمرم شكست ، من نه صدقه می خواهم نه خفت ! خفتی كه بعد از رفتن همه بچه ها و نرفتن فرزند من نصیبمان می شود آخر روحیه اش خرد و نابود میشود.
تا به حال دستم فقط جلوی خدا دراز بوده و از هیچ كس صدقه نگرفته ام و به هیچ وجه صدقه هم نمی خواهم فقط می خواهم بگذارید فرزندم درسش را بخواند و سرخورده و ..... نشود.

خوب صد و پنجاه هزار تومان كه گاهی وقتها بیش از عایدی یك خانواده در یك ماه است یك كم تعقل و خرد؟ نمی توانم بدهم و صدقه هم قبول نمی كنم حداقل از خدا بترسید!! ترا به خدا به داد ما برسید و با انتشار این موضوع جلوی این بدعت (بدعت وحشتناك) را بگیرید.


كوروش كبیر كه بود؟ (تاریخ)

كوروش توانست با اتحاد طوایف پارس، ماد، مكران و پارت (خراسان) وحدت آریایی را پدید آورد. این وحدت به او این قدرت را بخشید كه به فكر تسخیر سارد افتد و برای انجام این منظور قبل از آنكه اتحاد میان سارد و بابل پیش آید، به نواحی غربی تاخت و تا بابل خواست از خواب شهوت‌آلود خود برخیزد، سارد را در هم كوبید و كرزوس را از تخت جبروت خود پایین كشید.
پس از آن نوبت بابل بود. بابل خطه بزرگی برای ایران محسوب می‌شد، علاوه بر این یك انگیزه دیگر نیز كوروش را به فتح بابل بر می‌انگیخت و آن صیت ظلم و جوری بود كه نام بخت نصر در گوش‌ها افكنده بود. پادشاهی كه قلاب زنجیر را به زبان یكی از مخالفان خود كوبید و او را چون سگ به پایه تخت خود بست! حاكمی كه با خنجر طلا و مرصع خود، چشمان پادشاه فلسطین را از كاسه بیرون كشید، معابد سلیمان را آتش زد و دستور بریدن زبان و چشم مردم فلسطین را داد!
در این شرایط بعضی از بزرگان بابل كه متوجه روی كارآمدن كوروش شدند و از طرفی دیدند كه شرق و سلاطین شرقی هم به كوروش عنایت خاص دارند، با وی مكاتبه كردند تا بالاخره كوروش وارد بابل شد و...


ادامه مطلب را در اینجا ببینید

ماه خال دار(طنز)

گویند كه در ازمنه ای نه چندان قدیم روزی پسری به خانه آمد و به مادر گفت: ای مادر عزیزتر از جون ! مرا دریاب كه الان در حال حضرم . پس مادر آنچنان كه رسم مادران است به سینه بكوفت كه چه شده ای گل پسركم !

پسر نگاهی به مادر بكرد و گفت كه اگر چه حیا دارم ولی به تو بگویم كه امروز در محله مان چشمم برای اولین بار به این  دختر همسایه خورد و نگاه همان و عشق همان ! پس اینك از تو مادر بزرگوار خواهم كه به خانه آنها روی و او را به نكاح (عقد )من در آری كه دیگر تاب دوری او را بیش از این درمن نیست !!!

مادر نگاهی از سر دلسوزی به پسر بیانداخت و گفت : دلبركم من حرفی ندارم و بسی خوشحالم كه تو از همان ابتدای راه به جای الاف شدن در خیابان و ولنگاری راه حیا در پیش گرفتی و ازدواج كردن  

اما بهتر است كه لختی درنگ نمایی كه اینگونه عاشق شدن ناگهانی را  رسم ازدواج نشاید و اگر هم بشاید دیری نپاید!

پس پسر نگاهی زجمورانه به مادر بیانداخت و گفت مادرجان یا حال برو یا دیگر زن نخواهم كه این ماه تابان ازدست من برود و عشق او وجودم را بسوزاند .

پس مادر كه پسر خود را دوست همی داشت به سرعت چارقد خویش به سر كرد و به خانه همسایه رفت . در آنجا چشمش به سه دختر خورد یكی از یكی زیبا تر پس اس ام اس ( همان پیام ك ) بزد كه یا بنی ! دراین منطقه كه تو ما را فرستادی نه یك ماه كه سه ماه در پشت ابرند و یكی از یكی ماه تر بگو كه كدام ماه چشم تو را برگرفته !

پس پسر نیز اس ام اسی بزد كه یا مادر ! آن ماهی كه خالی در گونه چپش بدارد ! مادر نیم نگاهی به ماه ها بنمود و دوباره اس ام اس زد كه ای پسر این ماهان همه خال دارند .

 پس دوباره پسر اس ام اس بزد كه آن ماه من خالش كمی بزرگتر باشد از باقیه ماهان !

مادر لختی درنگ بكرد و دوباره اس ام اس بزد كه من چشمهایم خوب نبیند كه خال كدام بزرگتر است .

پسر اس ام اسی دگر بزد كه مادركم همان ماهی كه مویش قهوه ای باشد !

مادر نگاهی بكرد و اس ام اس زد  كه این ماهان مویشان نیز یكرنگ است !

پسر با عصبانیت اس ام اس بزد كه مادر! آن دو ماه كوفتی دیگر موهایشان مشكی است و این دگر قهوه ای است!!! آخر مادر جان تو كه چشمهایت نمی بیند عینكی برای خود ابتیاع كن !!! حالا عیبی ندارد مادر عزیز! نشان دیگر به تو دهم ببین روی بازوی كدام ماه گرفتگی دارد ماه من همان است !!!

مادر اس ام اس زد كه آخر دراین معركه من بازوی دختر مردم را چگونه ببینم ؟!

پسر اس ام اس كرد كه مادر جان تو كه مرا كشتی ! خب ببین اگه لباس نازك دارد روی سینه چپش نیز خالی باشد و به خدا كه آن دو ماه دیگر این خال را  ندارند !!!

مادر كمی دقت بفرمود و با خوشحالی فریادی زد و اس ام اس زد كه احسنت بر تو شیر پا ك خورده ! یافتم ماه تو را كه همان جور كه بفرمودی است !!

هنوز پسر اس ام اسی نفرستاده بود كه مادر لختی درنگ بنمود و سپس سریع شماره پسر را بگرفت كه :

لندهور كثافت ! خاك بر سر بی حیایت كنند! شیرم را حرامت می كنم (البته شیر خشكهایی را كه بر حلق كوفتی ات ریختم ) خجالت نكشیدی ؟ فلان فلان شده بی حیا ................

و البته ما در این داستان قصدمان این بود كه پسران امروز حیا بیاموزند از پسران دیروز كه به قصدمان هم رسیدیم


یگانهای مرزبانی ایران در منطقه سیردریا (سیحون) در یك جنگ یك روزه كه ۲۲ فوریه سال ۵۶۰ میلادی روی داد قوم «آوار» را كه در استپ های میان «آلتایی» و «تی ان شان» بسر می بردند و قصد مهاجرت به «فرارود» ایران را داشتند شكست دادند و مسیر آنان را به سوی اروپا (روسیه امروز و بالكان) منحرف ساختند. این یگانهای معروف به مرزبان، یك ارتش كامل و یكی از چهار ارتش ایران بودند. دسته ای از آوارها سال بعد تلاش كردند تا از دربند قفقاز (حاشیه غربی دریای مازندران) بگذرند و از این ناحیه وارد ایران شوند كه در اینجا هم از سپاهیان وطن به فرماندهی «اسپهبد گیو» شكست خوردند و متواری اروپا شدند كه دهها سال این قاره مورد تاخت و تاز آنان قرار داشت تا سر انجام «شارلمانی» آنان را سركوب كرد، اسكان داد و تعرض دیگری از آنان مشاهده نشد. شكست هایی كه ایرانیان به آوارها دادند، گفتنش به زبان آسان است. این قوم خویشاوند مغولان قبلا امپراتوری چین را با حملات خود خسته و فرسوده كرده بود، در حركت به سوی غرب هپتالیت ها را شكست داده بود و بعدا اسلاوها را مطیع ساخته بود و در بالكان یك امپراتوری موقت تشكیل داده و از امپراتوری روم شرقی باج می گرفت. آوارها قومی سوای هون ها و بلغارها بودند و گمان نمی رود آنطور كه گفته می شود برخی از داغستانی های روسیه از اعقاب آنان باشند. چینی ها آوارها را « ژوان ـ ژوان» می خواندند. زبان آوارها شباهت زیاد به زبان هونها داشت. آوارها سركرده كل خود را «خاقان» خطاب می كردند.




آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها